تبليغاتX
بوسه های خرامان - دوستت دارم

بوسه های خرامان
بودنم را به بودنت وام داده ام


 

زیاد فکر کردم که تو را برای چه می خواهم ....چه چیزی را می خواهم با تو تجربه کنم ؟؟؟

ایا من و توو دریا به هنگام طلوع یا غروب خورشید اینقدر خواستنی است؟

 یا قدم زدن با تو در باران غمگین پاییزی ....یا برف بازی شادمانه ی ما وقتی که گلوله های برف را پر از عاشقانه هایمان می کنیم و به سوی هم پرتاب...؟؟؟

 یا خیره شدن در نی نی چشمانی که همه ی آسمان من در اوست؟؟

بوسیدن لبهایی که سرچشمه ی شرابهای آسمانی است؟

و حس کردن دستانی که مهربانی اهورایی را در رگهای سرد من جاری می کند؟

براستی من تو را برای چه می خواهم؟برای همآغوشی ناگزیر ببرهای وحشی تنم با مارهای خوش ترکیب پیکر بیقرار تو؟

برای کودکانی که از من و تو زادن را می طلبند و نام پدر و مادر برای من و تو؟

برای چه دیوانه وار بر دیوارهای اتشین دلم چنگ می زنم و تو را صدا می کنم؟

زیاد فکر کردم....شاید برای یه شب سرد زمستان می خواهمت....که من باشم و تو باشی و هیچ....برای اتشی و فنجان گرم و دستهای گرمتر ما...و گم شدن در اغوش مهربان تو تا ابد....برای صبحی که چشمان من فقط بر چهره ی نازنین تو باز شود و رخوت بی مانند خواب دوباره ...وقتی که در آغوش من پناه می گیری و سرانگشتان عاشق من خطوط صورتت را نوازش می کند...یا غروبی که با همیم و دلتنگی مرا خرد نمی کند ....چرا که دلیلی برای دلتنگیم نیست...شاید تو را برای خودم می خواهم .....که احساس کنم خوشبخت تر از من کسی نیست و کاشف واقعی مرزهای ناشناخته ی روح تو تنها من بوده است...که حست کنم و با هم ترانه هایی را بشنویم که من در نبودت باآانها زندگی کرده ام...

اما...

اما دوستت دارم نه به به خاطر اینها نه به خاطر تمام آن چیزهایی که می گویم و می خواهم ....

دوستت دارم به خاطر اینکه تو ، تو هستی. تو همان تمام نا تمام من همان نیمه گم شده ام، دوستت دارم چون تو خودت هستی بی هیچ چیز دیگر... دوستت ارم آن چنان عاشقانه که تنها مای بزرگمان به آن اندازه ست........دوستت دارم.

نه ماهگیمون مبارک

            جوجو                                                                          

+ نوشته شده در جمعه 10 آبان1387 23:18 توسط پیشی و جوجو |